بهار
باریدن بارون و بوی خوش برگای سبز خودش یعنی 10 امتیاز مثبت برای این فصل زیبا.
- ۰ نظر
- ۱۶ ارديبهشت ۰۰ ، ۲۰:۵۲
باریدن بارون و بوی خوش برگای سبز خودش یعنی 10 امتیاز مثبت برای این فصل زیبا.
حاجی این آخرین حرف من با توعه میگم و دیگه اسمتم نمیارم.
اگه آهنگ گوش میدی لطفا رپ گوش کن یه حرفی واسه گفتن با هم داشته باشیم.
به نظرم مصداق بارز "درخت صبر بالاخره ثمر میده" رو میشه توی شبکه چهار دید. یه عمر هیچ کس شبکه چهار ندید اما حالا با یه برنامه رو اصول افتاده سر زبون ها.
وقتی ویدیو های یوتوب ته میکشد باز هم منم و ویدیوی فیملنامه خوانی فصل آخر گیم آو ترونز.
از دقیقه 3:47 ببینید اگر دیدید.
*فکر کنم واکنش همه ما، واکنش کیت هرینگتون بود :,)
و آن چه مرضی است که 300 صفحه کتاب را در دو روز میخوانی اما 50 صفحه آخر کتاب را یک ماهه هم تمام نمی کنی؟!
ولی من یه پیشنهاد کاری دارم. اون آدمایی که بدون دلیل منفور هستن رو بیایم بهشون یه فرصت دیگه بدیم که خودشون رو اثبات کنن و نذاریم قضاوتمون از آدما رو تجربه دیگران شکل بگیره.
من دوست دارم یوتوب بروم فیلم های فان یا آموزنده ببینم. دوست دارم در اسپاتیفای پادکست های چنل بی و بی پلاس و رادیو راه گوش کنم یا آهنگ هایی را که مودشان را دارم پلی کنم. دوست دارم بیایم در بیان خودم را بدون سانسور تخلیه کنم.
دوست ندارم در توییتر از قضاوت شدن هزاران نفر رنج بکشم. دوست ندارم ببینم تایم لاین توییترم رگبار قضاوت شده است. دوست ندارم که در توییتر همه چیز را عادی جلوه می دهند که انگار نه انگار این جا ایران است! دوست ندارم انقدر وایب منفی و ناله کردن را بالا پایین کنم. دوست ندارم در اینستاگرام از تفریحات الکی و شوآف افرادی که دوستشان ندارم و صرفا از روی رودروایسی فالوشان کردم عکس ببینم -که یقین دارم آن قدر هم خوش نگذشته که به فکر استوری اینستاگرام بوده اند-. از استوری های "الهی فدایت شوم" "چقدر دلتنگت هستم" "میسی اوجو که برایم کادو خریدی" بیزارم -راستی مگر فضای حقیقی را از این آدم ها گرفته اند که حتما باید در فضای مجازی ابراز علاقه کنند؟-.
پس توییتری که همیشه حالمان را بد کرده را می بندیم -و شاید هیچ وقت دیگر باز نکنیم- و پیج پابلیک اینستاگرام را هم بسته -همان پیج پرایوت را با عشق های دلم و دوستان و خانواده عزیزم ادامه میدهیم که در آن بیشتر از همیشه خودم هستم- و به یوتوب و اسپاتیفای و بیان عزیزمان پناه می آوریم.
انگار وزنه های دویست کیلویی را از شانه هایم برداشتند. صد کیلو وزنه توییتر و صد کیلو دیگر وزنه اینستاگرام بود. هر دو را بستم.
با یوتوب و اسپاتیفای و بلاگ عزیزمان تا آخر راه ادامه میدهیم.
آیا می دانستید سهیل هر سایدی در بازی مافیا داشته آن ساید برنده بازی شده است؟؟
نه واقعا می دانستید؟؟
از انسان های اطرافم میپرسم تا به حال دیده بودید من از تنهایی بنالم؟
خودم که یادم نیست.
ولی الان تنها چند قدم با آگهی "پیدا کردن یک نفر جهت رهایی از تنهایی" فاصله دارم.