هلو تو قرن جدید
پست آخری که نوشتم مربوط به قرن پیش است. نه این که فکر کنید نمک ریختنم گل کرده و شوهر خاله درونم مثل بهمن هاشمی به رقص در آمده. خیر. از لحاظ روحی عرض می کنم. به اندازه یک قرن از من دور است.
الحمدلله تعطیلات 1400 خوب بود. بعد یک سال سفر رفتیم که حتما بعضی ها گفتند عجب بی فرهنگ هایی که دوران کرونا فقط به فکر خودشان بودند و رفتن پی خوش گذرانی اما مردم چه خبر دارند از زندگی آدم. پس بگذار هر چه می خواهند بگویند.
مشهد از لحاظ روحی و معنوی تقویتمان کرد و کیش از لحاظ مادی. هر دو این ها به اندازه شان خوب اند ولی هوای کیش عحب بهشتی است دختر.
از فضائل سفر کیش می توانم به این اشاره کنم که بهنام بانی را دیدم که اصلا آن قدر چشمم روشن شد که کور شدم. این باز هم شاهد این که من حتی به آن دنیا هم بروم باید یکی را ببینم!
در این تعطیلات یک خبری شد که تاثیر گذار بود. فوت مجری تلویزیون. متاثر شدم. از مرگ جوان ها غالبا متاثر می شوم چون مرگ را نزدیک می بینم. اما مرگ این فرد کمی متفاوت بود زیرا همه ما او را قضاوت کردیم. یک کامنتی میخواندم که میگفت: "تنها تفاوت ما با تو این است که اشتباه تو به چشم مردم بی رحم آمد و اشتباه ما به چشم خدای مهربان." مگر کدام ما خطا نداریم که گاهی این قدر بی رحم می شویم؟
امروز آهنگ "یه روزی" را که گوش می دادم به این فکر کردم که آن روزی بیاد که من نباشم دوست دارم این را به فرزندم بگویم که قبل از این که بخواهی هر نظری در مورد زندگی انسان های دیگر بدهی یک بار قبلش بگو به من چه و دنیا و آخرتت را بساز.
این هم از تعطیلات متناقض ما.
پایان.
- ۰۰/۰۱/۱۳