دا دا دارچین
وضعیتم؟
سرما خورده ام. الحمدلله می گذرد. امروز صبح کمی بدنم کوفته بود و داشتم فکر می کردم حتی اگر کرونا هم باشد برایم مهم نیست. حتی اگر این آخرین پستی باشد که می نویسم برایم مهم نیست. نمی گویم از زندگی سیر شده ام. اصلا. ولی فکر می کنم رابطه ام با مرگ خودم بهتر شده است.
فردا راهی مشهدم. به قد هوار تا دلتنگ آقا طوری که از تصور خودم در حرم گریه ام میگیرد.
نه حالم مطلق بد است نه مطلق خوب. زندگی رنج و شادی با هم است. به قول فرمانروای ملک سخن "گنج و مار و گل و خار و غم و شادی به همند". شاید یک وقت هایی زور یک کدام به آدمی بچربد اما یقینا جدایی ناپذیرند. این روزها میخندم از ته دل و شب ها گریه می کنم از عمق وجود. سخت است جای من باشی. کلا جای دیگری بودن همیشه سخت است. ولی میدانی من قوی تر از قبلم. با اولین ضربه دیگر گریه ام نمی گیرد. به جایش شب وقتی که دل، تنگ می شود وقتی آسمان سیاه می شود، وقتی سکوت در وجود عالم رخنه می کند، آن وقت اجازه می دهم قطرات اشک از چشمانم پایین بیایند. آن وقت که دلم شکست خدا را صدا میکنم و از ته دل دعا میکنم. به سخره نگیرید ولی وقتی دل شکسته ام صدای باز شدن کلید ها را می شنوم. صدای اثر کردن دعاها را می شنوم. من میبینم که خدا مرا میبیند.
از فضا های مجازی در حال حاضر بیزارم. فقط یک کلاب هاوس است که خدا خیر دهد صاحابش را که کمی سرمان را گرم میکند. خدا خیر دهد کارگردان LACASE DE PAPEL را. خداخیر دهد دکتر مجتبی شکوری را که من بخش عظیمی از زندگیم را مدیون او هستم. چه بهبود وضع فعلیم چه رتبه کنکورم.
لحظه های دارچینی در زندگی هایمان بسیار زیاد است. دنیا جای زشتی است اما ارزش جنگیدن دارد. همیشه یک راند دیگر بمان و مبارزه کن.
- ۹۹/۱۲/۲۵