خودم پای حکمش مهر میزنم
فرندز درمانی می تونه به عنوان یک تراپی اعلام استقلال کنه.
- ۰ نظر
- ۰۲ ارديبهشت ۰۰ ، ۲۲:۳۱
فرندز درمانی می تونه به عنوان یک تراپی اعلام استقلال کنه.
نمیدونم چرا وقتی بچه بودم همیشه سناریو های بازی کردنم این بود که مهمون دارم.
همیشه هم مهمون ناخونده بودن و منم براشون کلی تدارک می دیدیم.
الحق که مادرم الگوم بوده :))
صلح با درون را از دیشب آغاز کرده ایم و تا الان از نتیجه راضی هستیم. امیدواریم ادامه دار باشد.
اگه تو دنیای واقعی مدگل و سارا حقیقت رو میشناختم، مطمئنم از بهترین دوستام میشدن.
امروز هدفون رو گذاشتم، رفتم یوتوب، یک آهنگ مناسب درس خوندن پلی کردم و شروع به ادامه تحقیق در زمینه قرارداد لیسانس نرم افزار شدم. بعد از 5 دقیقه به خودم اومدم و دیدم که چقد داره گریهم میگیره.
همونجا صفحه ورد رو بستم، دستام رو حلقه کردم، سرم رو گذاشتم رو دستام و اجازه دادم اشکام بیان. ده دقیقه نان استاپ گریه باعث شد سبک بشم. یه کمی حالم بهتر بشه. خالی بشم.
وقتی سرم رو آوردم بالا درسته هیچی تغییر نکرده بود ولی دنیای درون من کمی مرتب تر شد.
در این بحبوحه درونی یک چیز حالم را بهتر کرد. امروز برای دخترم :)))) اسم انتخاب کردم.
به زندگی حیوانی رو آورده ایم. حالمان با خودمان هم اوکی نیست. انگیزه ای تا اطلاع ثانوی یافت نمی شود. نمی دانم حتی کجا ایستاده ام. به کجا می خواهم بروم. خودم در خودم گم شده ام. می دانم که باید نام نجات دهنده ام را از آینه بپرسم اما تا اطلاع ثانوی حس جلوی آینه ایستادن هم نیست. هیچ حسی نیست و نیست و نیست.
اوضاع کرونا، کشورم، واکسینه شدن مردمم، نگرانی از شنیدن عطسه های مادر و پدر، فکر باز شدن رستوران ها در کشور های اروپایی، قرنطینه سراسری در ایران، بسته بودن تمام رستوران ها و کافه ها و آرایشگاه ها، سه رقمی شدن آمار مرگ، مبتلایان روزی بالغ بر 20 هزار نفر، استیضاح وزیر بهداشت، انتخابات امسال، برجام، قیمت دلار، گران شدن همه چیز، معلوم نبودن آینده من، بلاتکلیفی.
فکر می کنم همه ما ایرانیان سن شناسنامه مان یک چیز می گوید اما سن روحیمان چیز دیگر. رمق نداشتن و ناامیدی بلایی است که این نظام سر ما آورده. هیچ وقت دیگر من دوباره 21 ساله نمی شوم. ما همه مان زورمان را زده ایم ولی زورمان خیلی به زور زمانه نمی چربد.
کاش بتوانم یک بار دیگر جلوی آینه بایستم.
من 21 سالمه ولی چندتایی موی سفید دارم. عزیزان مطمئن باشید اولین نفری که از وجودشون خبر دار شده خودم بودم. پس با گزاره هایی مثل "وااای موی سفید داری" "میدونستی موهات سفید شده" و از این قبیل، خودتان را از چشم ما نیندازید.
و پیشنهاد های شما عزیزان برای رنگ کردن موهام اتصال پیدا میکند به کتفم. من راضیم همینطوری :)) خدا راضی باشه ازتون :))
انگیزه ای که امروز به خاطرش از خواب بیدار شدم، پخت پن کیک ژاپنی بود. مامان هم دوست داشت.
میتونم بگم وقتی توییتر نمیرم حالم خوب خوب میشه. اصلا اعتماد به نفسم کامل برمیگرده سر جاش. شاید به خاطر اینه که من رو یاد یه فضا، حس و آدم خاصی میندازه. شاید هم به خاطر فضای به شدت جاج منتالش هست. شایدم خودش کوفتیه.
جا داره بگم و من شر ما خلق.