روزهای آکوآ

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
  • ۹۷/۰۸/۲۴
    538

امروز من

سه شنبه, ۱ آبان ۱۳۹۷، ۱۲:۳۶ ق.ظ
ترجیح میدم  خلاصه امروزم رو از جایی شروع کنم که دوستامو دیدم
بعد کلاسم از دانشکده اومدم بیرون و بچه ها رو دیدم. عارفه گفتش که با فاطمه رفته کافه و کلی اطلاعات کسب کرده. فاطمه گفتش رو آقای ن کراش داره بعد ما همه اینجوری بودیم که آقای ن کی هست اصن بعد کاشف به عمل اومد همونیه که موهای پاشو میزنه. و این جا یه بحث مفصلی شکل گرفت که در مقال نمی گنجه واقعا :)  بعد گفت شاعر کلاسمون (یکی از پسرامون که شعر میگه و شعراش خیلی قشنگه) هم کراش زده. بعد من باورم نمیشد. گفتم چی؟؟ اونم کراش زده؟؟ رو کی؟؟ ولی عارفه نمی دونست (تا اینجای داستان خوب یادتون باشه!)
بعد بگو کیو دیدم یهوووو. اسماااااءءءء. بازم خیلی خوشحال شدم. با اسماء رفتیم امامزاده قشنگمون نماز خوندیم بعدشم قرار بود بریم نشست شعر. من که واقعا قیافم هم به این حرفا نمیخوره ولی فقط برای اسماء رفتم و البته بگم که خداییش بدمم نیومد. یه کیس خیلی جالبی رو باهاش برخورد داشتم. یه دختره بود با کلاه جلال آل احمد با کیفی که تو جشن ورودی داده بودن با کفشای آل استار. این دختر درست جلوی من نشست. هم شاعر بود هم داستان می نوشت. بعد شعرش رو برامون خوند البته از حفظ. خیلی خیلی شعرش قشنگ بود. حداقل من که خوشم اومد. چیز دیگه که یادم مونده اینه که توی جمعمون صدا قشنگ زیاد بود. یه دختره که از ادبیات فرانسه اومده بود و برامون به قول خودش شعر «حضرت حافظ» رو خوند. یکیم یه مرد دیگه بود که صداش عین دوبلور های رادیویی بود. خلاصه از اسماء دل کندیم و روانه شدیم سرکلاس.
بعد کلاس راه افتادم به سمت خونه. نزدیکای خونه بودم که یهو دیدم که عارفه بهم پی ام داده آکواااااا آکواااااااا (ترجیح میدم تو این پست اسممو نگم!) کجاییییی کوشییی بیاااا
من تو دلم گفتم یا خدا یعنی چی شده؟ دیدم یه شعریه که بالاش نوشته بود: اینم شعری که آقای فلانی (همون شاعر کلاس) امروز سر کلاس برامون گفتن. یعنی خودش گفته بوده. من گفتم خب به من چه که ناگهان تو شعر اسم خودم رو دیدم!!! شعر رو خوندم و دیدم عاقاااا این داره منو میگه!!! هیچی دیگه باورم نمیشد. اولا که باورم نمیشد که اون آقا کراش زده دوما فک نمی کردم رو من زده باشه سوما هم شعر گفته باشه!!! خدای من.
خدا رو هزار مرتبه شکر می کنم که من سر کلاس نبودم وگرنه میمردم. واکنشا توی گروه عالی بود. همه دخترا: عالی بود. احسنت. ما و آب دیده. آقایون یاد بگیرن
بعد پسرا: سکوووووت. تا اینکه یکیشون گفت یه شاعر هیچ وقت از طریق کانال کراش یابی دانشگاه کراش اش رو اعلام نمی کنه!
حالا نظر من:
شاید از بیرون وقتی یکی نگاه میکنه بگه وااااای چقدر قشنگ و شاعرانه. آخی چه رمانتیک ولی راستشو بخواین من احساس خوبی ندارم. شما هم اگه خودتون رو بذارید جای من مطمئنم شما هم احساس خوبی نداشتین. هنوز یه ماه نشده که ما داریم میریم دانشگاه و اصلااااااااااااااااااااااااااا من این آقا رو ندیده بودم. حتی سنگینی نگاهش رو هم رو خودم حس نکرده بودم. چه جوری میشه که خوشش بیاد و کراش بزنه؟  این قضیه یکم بچگونس و کاملا ترمیکه و قضیه دوم که خیلی اذیتم می کنه اینه که چرا باید همممممممممه اینو بفهمن؟ و اینا مسائلین که یکم اذیتم میکنن. چیزی که باعث میشه یه کم بهتر شم اینه که همه زود یادشون بره و از جمله خودش چون من اصلا اصلا دلم نمیاد به قول بقیه «دلش رو بشکنم» البته کاریم نمی کنم که دلش بشکنه ولی خدا کنه خودش بفهمه زودتر زودتر این قضیه فراموش شه. امیدوارم واقعا.
در ضمن شعری که گفته رو تو پست بعدی میذارم و رمزش رو به ثمین و اسماء میدم.
فقط فردا رو نمیدونم چیکار کنم. نگاه بقیه حرفایی که میخوان بزنن بعضا تیکه هایی که ممکنه بندازن...
همین بس که امروز دو نفر سکرت چت دادن تو تلگرام و جفتشونم گفتن ببخشید دستمون خورد!
خدای من خودم رو به تو میسپارم 3>


۹۷/۰۸/۰۱
آکوآ ...

ارسال نظر

تنها امکان ارسال نظر خصوصی وجود دارد
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
نظر شما به هیچ وجه امکان عمومی شدن در قسمت نظرات را ندارد، و تنها راه پاسخگویی به آن نیز از طریق پست الکترونیک می‌باشد. بنابراین در صورتیکه مایل به دریافت پاسخ هستید، پست الکترونیک خود را وارد کنید.